جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
137
ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )
باز دانست و نار را از نور * دل نبست اندرين سراى غرور باقى عمر خويشتن دريافت * به صلاح معاد خويش شتافت غم او خورد كو از اين منزل * چون كند كوچ شادمان خوشدل هرچه از ملك و گنج شاهى داشت * برد با خويشتن جوى نگذاشت صفت دوم : بلندى است ؛ بايد كه وزير به بلند همتى با رعيت سلوك نمايد و طمع در خدمات ، هدايا ، رشوهها ، پيشكشها و مال ، منال و عرض رعيت ننمايد و از همه آنها بگذرد و چشم بپوشد . بلكه برعكس هميشه آثار كرم ، مروت ، جود و اعانت خود را به ايشان برساند . چونكه پست همتى ، لئامت و بىمروتى ، وزير را در قلوب و نظرهاى رعيت خوار و بىمقدار مىگرداند و شوكت او زايل مىشود و در اين صورت ، رعيت بر وجه انصاف و خلوص نيت اطاعت و فرمانبردارى نخواهند نمود و امر بالاخره منجر به ظلم و تعدى نمودن از جانب وزير مىگردد و ظلم ، بغى و تعدى موجب خرابى رعايا و مملكت مىباشد . صفت سوم : ثبات است . بايد كه وزير سست رأى و متغير المزاج نباشد و با رعيت در دو حالت انعام و انتقام ، هردو ثابت و مستقيم باشد به اين نحو كه هركس را كه تقرّبى به خود دهد يا او را در منصبى نصب نمايد يا عطيّه يا انعامى به او كرامت كند در اول الامر بسيار با تأمل و تفحص باشد و تا او را صاحب قابليت تمام نبيند او را به تقرب و دادن منصب و انعامات مكرّم نگرداند و بعد از آنكه او را قابل ديد و به تكريمات و تشريفات او را مكرّم و مشرف نمود نظر التفات را از او نگرداند و در اول الامر كه التفات مىفرمايد يا در آخر الامر كه التفات را قطع مىنمايد ؛ هيچكدام به گوش دادن مردمان جاهل و صاحب غرض و به طمع فاسد در رشوه و منافع و هميه و خياليه نباشد و در هردو حالت بر وجه بصيرت باشد تا آنكه به صفت « ثبات » ظفر بيابد . و در كلمات حكميّه مقتدايان وارد شده است كه « من دخل فى امر على بصيرة لم يخرج